سيد جلال الدين آشتيانى

429

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

شورش عشق تو در هيچ سرى نيست كه نيست * منظر روى تو زيب نظرى نيست كه نيست موسئى ؛ نيست كه دعوى انا الحق شنود * ورنه اين زمزمه اندر شجرى نيست كه نيست گوش اسرار شنو نيست و گرنه « اسرار » * برش از عالم معنى خبرى نيست كه نيست اينكه اهل نظر فصل مقوم انسان را نفس ناطقه دانسته‌اند ، و مراد آنها از نطق كه مبدا اشتقاق ناطق است ، ادراك كليات مىباشد اشتباه كرده‌اند ؛ چون نطق بحسب وضع لغت اين معنى را نمىدهد و در ثانى قوهء ناطقهء مجرده اختصاص به انسان ندارد و دليل نداريم كه حيوانات ادراك كلى نداشته باشند . جهل بشىء منافات با وجود واقعى آن شىء ندارد و اگر انسان در افعال حيوانات دقيق شود و در آثار عجيب و محيّرالعقولى كه از آنها سر مىزند تفكر نمايد ، خواهد فهميد كه صدور اين افعال عجيب و غريب كه داراى نظام و ترتيب كامل و تام و تمام است ، از موجودى كه داراى ادراك كلى نباشد سر نمىزند . علاوه بر اين ، ادراكات جزئى حيوانات را نمىتوان انكار نمود . ادراك جزئى بدون ادراك كلى محال است ، چون جزئى همان كلى است بانضمام تشخص بلسان اهل معرفت . فرق بين مطلق و مقيد و عام و خاص و كلى و جزئى بتعين و عدم تعين است . اين بود بيان مراد مصنف علامه . و في كلماته النورية في هذا الباب مواضع انظار يجب التنبيه عليها و بيان وجه الخلل فيها و اللّه يقول الحق . * * * چند مناقشه بر كلمات مصنف در اين باب وارد است كه برخى از آن مناقشات ذكر شد و برخى بطور اجمال ذكر مىشود . معلوم نشد كه عارف قيصرى ، فصول را جواهر مىداند يا نمىداند ، اگر فصول اعراض باشند ، همان اشكالى را كه خودش بر ديگران كرد ، مفرّى از آن ندارد ، اگر فصول جواهر باشند ، حيوان جنسى بدون فصل تحصل ندارد ، ناچار محتاج بفصل است فصل آن بايد امرى باشد كه از جواهر خارجيه بشمار آيد . چنين فصلى نفس ناطقه است و ادراك كليات از آثار و خواص و لوازم اين فصل خواهد بود نه عين فصل .